ميل بزنيد

اينارو ببينيد  

 

Home

Archive

<< current
 


stats


یکشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۳



ترس، وحشت...زلزله...



اينا باعث شد كه عده زيادي شب رو تو پارك و خيابون بخوابن

یکشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۳

خدايا!
اگر با من باشي
چه كسي مي تواند عليه من باشد؟
اگر من با تو باشم
چگونه ممكن است كه دشواري ها نصيبم شوند
و از ميان برداشته نشوند؟
هيچ مشكلي، هيچ مانعي و هيچ گره اي نيست
كه من و تو با هم
نتوانيم آن را از ميان برداريم.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۳

امروز ساعت 1 بعد از ظهر يك سال تمام ميشه كه من سيگار نكشيدم.

شنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۳

رد پاي خداوند
ديشب رويايي داشتم:
خواب ديدم بر روي شنها راه مي روم،
همراه با خود خداوند.
و بر روي پرده شب
تمام روزهاي زندگيم را، مانند فيلمي مي ديدم.
همانطور كه به گذشته ام نگاه مي كردم،
روز به روز از زندگي را،
دو رد پا بر روي پرده ظاهر شد،
يكي مال من و يكي از آن خداوند.
راه ادامه يافت تا تمام روزهاي زندگي ام تمام شد.
آنگاه ايستادم و به عقب نگاه كردم
در بعضي جا ها فقط يك رد پا وجود داشت...
اتفاقا، آن محل ها مطابق با سخت ترين روزهاي زندگي ام بود،
روزهايي با بزرگترين رنجها، ترسها، دردها و...
آنگاه از او پرسيدم:
خداوندا! تو به من گفتي كه در تمام ايام زندگي ام با من خواهي بود
و من پذيرفتم كه با تو زندگي كنم.
خواهش مي كنم به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مرا تنها گذاشتي؟
خداوند پاسخ داد:
فرزندم، ترا دوست دارم و به تو گفتم كه در تمام سفر با تو خواهم بود.
من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت،
حتي براي لحظه اي،
و من چنين نكردم.
هنگامي كه در آن روزها ، يك ردپا بر روي شن ديدي،
من بودم كه تو را به دوش كشيده بودم.

دوشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۳

...
گريه ديگه فايده نداشت
رفت و منو تنها گذاشت
چه كنم با دل خسته
همه درها شده بسته
توي اين دور و زمونه
چه كنم دلم شكسته